تبليغاتX
شعر زوشا
<

شعر زوشا





درباره وبلاگ
زندگی مامن دردهای شبانه ی من است
که بی صدا خدا را فریاد می زنند
"استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است"‍‍


مطالب تازه
دامنه های زاگرس
نمی آید
شادباش می گویم نوروز 91را به همه ی عزیزان
مرگ کبوتر
تو می دانی؟!
تو می دانی؟!
واسه اینه چیزی نمی نویسم دیگه!!!!!!!!!!!!



.....................

آرشيو وبلاگ
فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389

موضوعات
شعر
شعر لرستان

لينكستان
شعر نو
سوشلیغا
شعر آزاد
مجله فروغ
سایه روشن های شیرین:شیرین رحیمی
روجا : غفار محمدی
احتراض نه اعتراض:بامداد امید
پرنده نیست: نیما خسروی
چراغهای رابطه تارکند: کاوه
تا سپیده(نگاهی به هنر و ادبیات خرم اباد)
مینای عشق-مهدی ایران نژاد
وحید پور زارع
مینا .ح(آئیژ)
غيرقابل چاپ
پرنده هم كه باشي-عبدالرضا شهبازي
شعر زلال
بهاره خدابنده
شبانه هاي بي تو-حمدالله لطفي




جمعه 1391/01/18 ساعت 23:26

چادری می زنم
در دامنه های زاگرس
دور می شوم دور
از جاده هایی که به تو می رسد
می گذرم از تکنولوژی
ازاینترنت همراه
 می رسم به طبیعت باکره  ی
دامنه های زاگرس
نگاه آبی آسمان
شیرینی سایه بلوط
سر به زیر است  و مهمان نواز
چشمه های زلال را
دست که می زنی
عشق می نوشی
از سینه دخترکان زمین




جمعه 1391/01/04 ساعت 1:8
وقتی دلم ،می گیرد
 حرفم ،نمی آید
 بچگی هام
 دلم می گرفت ،می نوشتم
 اما حال
 نوشتم ،هم نمی آید
 دلگیرم از او
 گوشی که دلم را بشنوند(چرا)د نمی آید



دلگیر تر

تنهاتر

ازخدایم

با اینکه تو را دارم




شنبه 1390/11/22 ساعت 11:17
هرآنچه آموخته بودم

مرگ کبوتر

از یادم برد

 




چهارشنبه 1390/10/14 ساعت 0:57
چرا؟؟؟!

سقف خانه ی  شانسم 

 همیشه چکه می کند؟

نو می دانی چرا؟




سه شنبه 1390/10/06 ساعت 20:2
با خودم قرار گذاشتم یک هفته  به جای تو

با خدا صحبت کنم

با خدا درد دل کنم

اما به نظرت خدا هم داد می زند؟

خدا هم خودش را می گیرد؟

خودخواه می شود؟!!

یا صبور و مهربان ، غم از چهره ام بر می گیرد؟!!!!

دلتنگ نوازش های بی ریا و عاشقانه اش شده ام این روزها

محبت های بی منت...

اگر بخواهد طاقچه بالا بگذارد چه؟!

قد من نمی کشد (طاقچه اش)!

نمی دانم می توانم؟! نمی توانم؟!!

نمی دانم!!

 




وقتی می بینم  طرح شعرمو عوض  می کنند یه کم شاخ و برگ می زنند می مونم چی بگم همونهایی که ادعای دوستی دارند عجبا!!!!!!!!!!!!!!!


شنبه 1390/09/19 ساعت 18:36
گم شده ی

همه شعر های نانوشته

منم

نکته ی ناخوانده ی

احساس رنگ باخته ی سکوت

منم

 




جمعه 1390/08/06 ساعت 21:1
پاییز زیبا ترین

شاهکار خدا ست

 




چهارشنبه 1390/08/04 ساعت 22:57
اینجا دل تنگی ست

که دائم می بارد!



شنبه 1390/05/29 ساعت 12:52

حالم بد است

از زخم هایی که مرتب تکثیر می شوند

و می فشارند گلوی خانه را

می گیرند  نفس فریاد را

چه برزخی ست خدایا!

لهجه تمسخرش

آتش سکوت را شعله ور می کند

اینجا از ناجی

هیچ نشانی نیست!

بیا تا ما مسیحا شویم!




شنبه 1390/05/08 ساعت 11:50
کاش دستانم را پر می کردی


تا مجبور نباشم


ببخشم دستانم را




پنجشنبه 1390/04/30 ساعت 20:27
چشمه گرم عشقت می جوشد

 تن خسته ام ،تمنایش دارد

اما نه!

می ترسم از همه -نه - هایی 

که سرنوشت

جلودار آن هاست

می ترسم

بر ریشه احساسم زند

می ترسم

حس زلالت را با خون دلم بیالاید

دیرگاهی ست

در نبرد با سرنوشت

بازنده ام

گله نکن 

که سنگم

که سردم

عشق تو آنقدر پاک است

که در سنگ هم نفوذ کرده است

سرنوشت بارها بر لب چشمه  برده

و پر و بال تشنه بسته است

می ترسم

 




جمعه 1390/04/17 ساعت 15:44
روزی خواهم یافت

همه کودکانی را

که در قنداق مادراز شیر گرفت

 وبه دست آفتاب و باد داد

روزی خواهم یافت

هرچند گرد دلتنگی مادر

رخسارشان خراشیده باشد




سه شنبه 1390/03/03 ساعت 18:22
حبس کرده   در شبی

کوه سپیدم

چشمهایت را

 از دور می نگری خم گیسو مهتاب

ودریغ می داری از خویش

لبخند و دستهای صبح خورشید را